تبليغاتX
بيان ساده
چندی پیش یه SMS از یکی از دوستان رسید که این جمله رو برام فرستاده بود :

« انسان عزیزانش رو فراموش نمی کنه بلکه تنها به ندیدشون عادن می کنه »

 و چون مدتی بود از هم بی خبر بودیم این جمله رو هم بهش اضافه کرده بود :

« تقدیم به آنکه عادت به ندیدنش مثل فراموش کردنش غیر ممکنه »

البته این قسمت دومش بیشتر به درد عشاق می خوره .

به این فکر می کردم که آیا آدما به ندیدن عزیزانشون عادت می کنن یا واقعاً فراموش می کنن ، آیا      می شه آدم کسی رو که براش عزیزه فراموش کنه و اگه این اتفاق می افته چه شرایطی و عواملی باعث می شه ؟ اگه دلیلی هم باشه آیا قابل قبول هست که عزیزی فراموش بشه ؟ آخه کسی که عزیزه بدلیلی عزیز شده ، چقدر باید فاصله بیفته تا یه نفر فراموش بشه . البته آدما متفاوت هستن و هر برای هر نفر ممکنه حالت خاصی پیش بیاد .

کسی که این وسط به ندیدنش عادت شده یا فراموش شده چه احساسی بهش دست می ده ، باید حس دردآوری باشه ، تا چند وقت پیش سراغش رو می گرفته ازش خبر می گرفته حالشو می پرسیده در ارتباط بودن ، کلی وجوه مشترک این وسط به وجود اومده ، بخشی از تاریخ زندگی کسی بوده و براش بودن و اگه رابطه احساسی بوده که دیگه بدتر .

دردآورتر از فراموش شدن اینه که شخص از یاد رفته طرف مقابل رو از یاد نبرده باشه و به ندیدنش هم عادت نکرده باشه و بخواد که اونو ببینه و در ارتباط باشه مثل گذشته اما وقتی نتونه ببینه ، حرف بزنه ، ارتباط داشته باشه احساس خلا می کنه که شدت اون بسته به میزان ارتباط قبلی داره .

حالا اگه قبلا روابط احساسی شدید و عاشقانه وجود داشته و الان به این وضع در اومده باشه ... ترجیه     می دم در موردش حرفی نزنم چون این روابط خیلی خاص هستن و نمی شه در موردشون کلی صحبت کرد ، فقط یه چیز رو از قول شاعر می گم  :

    « دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد »

البته اینها نظر من بود و هر کسی نظر خاص خودشو داره و امیدوارم این اتفاق برای هیچ کس نیفته .

+ نوشته اسماعيل جامعی - در شنبه 5 مرداد1387 - ساعت 5:35 بعد از ظهر |

مادر تنها کسی که تو رو فقط و فقط به خاطر خودت دوست داره از بدو تولدت تا زمانی که توی این دنیاست . ( البته پدر هم همینطور )

بی منت و بی توقع .

همیشه نگران حال و روزته ، براش هم فرقی نمی کنه چند سالته .

مهربانی هاش جبران ناپذیره .

شب بیداری هاش .

.

.

.

به تنهایی قادر به نوشتن مادر نیستم ... 

ممنون می شم اگه زیبا ترین جملاتی که در مورد مادر می تونین بگین برام بنویسین .

                ------------------------------------------------------------------------

لطف دوستان

      ...............................................................

 لیدا ( قانون طبیعت ) :

من جمله قشنگ و ادبي به ذهنم نمي رسه حالا ...ولي امروز صبح به مادرخودم گفتم روزت مبارك و اميدوارم سايه ات سالهاي زيادي بالا سر من و خانواده ام باشد همراه با سلامتي و دل خوش...اين رو براي تمام مادرهاي سرزمينم هم آرزو مي كنم .

لاله ( بارانی باید ) :

من هم این روز رو به تمامی مادران سرزمین مادریم تبریک میگم و از خداوند براشون زیباترین ها و بهترینها رو آرزو دارم.

طاهره خانم ( چشمه ای در بهشت ) :

فرشته ها وجود دارند اما بعضي وقتا چون بال ندارن ما بهشون ميگيم مادر .

در مورد زن هم:

و خداوند زن را آفريد تا مردان ديرتر بگندند.

ابراهیم موسوی :

ای کاش این جمله هم اضافه میکردی که بهشت زیر پای مادران است
می خوام اینو بگم که اگه یه روز یکی گفت حاضری دور دنیا رو تو هشتاد روز بگردی ؟ من میگم اره من حاضرم روزی هشتاد بار دور دنیا بگردم ، چون من یه مادر دارم که دنیام و من میخوام هر روزی هزاربار دورش بگردم .

 ردپا :

مادر قسم به تو، که تویی نور کردگار
یزدان تو را، ز نور وفا آفریده است
نازم به آن شکوه و به آن عزّت و مقام
جنّت به زیر پای تو خوش آرمیده است

یه دوست خوب 

فاطمه که بود؟! مادر کیست؟
فاطمه مادر بود و مادر، فاطمه.

 

+ نوشته اسماعيل جامعی - در دوشنبه 3 تیر1387 - ساعت 7:45 بعد از ظهر |

وقتی توی خیابون قدم می زنی یا برای خرید به بازار می رید ، سر کار ، محل زندگی و خلاصه هر جا گذر   می کنید می تونید افراد غیر بومی رو ببینید که اکثرا برای کار وارد بوشهر شدن ، حالا یا مشغول به کار هستن یا تازه اومدن و دنبال کار می گردن ، خلاصه کلی آدم از قومیت مختلف از ترک ، لر ، بلوچ ، عرب ، گیلکی ،فارس و ... تو شهر می بینید . اکثر این آدما برای پیدا کردن کار کلی دوندگی می کنن تا بتونن یه کاری برای خودشون دست و پا کنن حالا بعضی ها زود کار پیدا می کنن بعضی ها دیرتر یه عده از قبل کار رو پیدا کردن بعد اومدن . تعدادی از این آدما پولدارن ، تعدادی متوسط و تعدادی از طبقه ضعیف هستن ولی هدف همه تو این شهر یه چیزه " پول درآوردن " . یه عده به کارگری مشغول می شن یه عده تجارت ، تعدادی به کسب کار دست می زنن یه تعدادی ساخت و ساز ، به هر حال هر کسی به شغلی می چسبه و به کسب درآمد فعال . از درآمدهای میلیاردی تا درآمدهای میلیونی .

به هر حال هیچ کس از این شهر دست خالی نمی ره ! ( البته با درآمدها کی میره )

 مردم این شهر هم که معرف حضور همه شما خوانندگان عزیز هستن چون خودمونیم دیگه ، مردمی مهمان نواز با برخوردی خیلی خوب با غریبه ها با قول خودمون " غریب نواز " و " غریب پسند " . مردمی که به راحتی پذیرای افراد غیر بومی بین خودشون می شن و با اونا مثل یکی از خودشون رفتار می کنن .

اما وقتی این افراد تونستن تو این شهر ساکن بشن و به کسب و کار مشغول و مدتی هم از حضورشون تو این شهر گذشت و جای پاشون سفت شد شروع به می کنن به بد گفتی از این شهر ، از آب و هوا ، از امکانات و بی شرمی رو هم بیشتر می کنن و از مردم این شهر هم بدگویی می کنن . از هر کس و هر چیزی که بتونن بد می گن ، انگار که خودشون از مدینه فاضله اومدن و تمام خوبی ها رو یکجا دارن . نمی دونم این همه بی چشم و رویی رو از کجا می یارن ؟!  نه اینکه همه این جوری باشن ولی زیاد برخورد می کنم !

آدم هر جا مهمان می شه حرمت صاحبخونه رو نگه می داره ولی اینجا روی گربه سفید شده !!

 هر چند شیوه و رفتار اصفهانیها رو تو برخورد با غریبه ها رو قبول ندارم اما بعضی وقتا با خودم می گم باید مثل اصفهانیها با این آدما رفتار کرد . نمی دونم چرا نمک خوردن و نمکدون شکستن شده جزئی از فرهنگ ما !!!

اما این وسط فقط یه چیزی رو می دونم و اونم اینه که :

دست بوشهر نمک نداره !!!

+ نوشته اسماعيل جامعی - در پنجشنبه 23 خرداد1387 - ساعت 7:39 بعد از ظهر |

نمی خواستم در مورد این همه تعطیلات چیزی بنویسم  ولی وقتی برای خرید یه قطعه یدکی یکی از دستگاههای کارگاه تمام شهر رو گشتیم ولی یه جای باز پیدا نکردیم تا قطعه رو بخریم و دستگاه رو راه بندازیم و کار نخوابه با خودم گفتم این همه روز تعطیل پشت سر هم برای چی ؟ و اومدم اینجا یه پست بذارم و بگم آخه این چه وضعیه ما داریم ؟! مملکت شده تعطیل خونه !

 چه دلیلی می توان برای این همه تعطیلی آورد ؟ آیا ما اونقدر کار می کنیم که بتوان توجیهی برای این همه تعطیلی باشه ؟ آیا نمی شه خیلی از این مراسمات بزرگداشت رو بدون تعطیل کردن ممکلت برگزار کرد مثل ۱۵خرداد ؟

این تازگیها هم که اصطلاح بین التعطیلین هم باب شده و هر وقت دو روز به فاصله یک روز از هم تعطیل باشه اون روز وسط روهم تعطیل می کنن ، خلاصله شدیم تعطیل تو تعطیل !!

 البته خود ما هم خواهان این همه تعطیلات هستیم ، معمولاً تقویم رو ورق می زنیم و دنبال یه همچین تعطیلات پشت سر همی می گردیم .  

 

+ نوشته اسماعيل جامعی - در جمعه 17 خرداد1387 - ساعت 10:38 قبل از ظهر |

وقتی جایی گرفتار می شیم به راه حلهای متفاوتی جهت رفع گرفتاریمون فکر می کنیم و از بین اونها یه راه رو انتخاب می کنیم تا مشکلمون رو حل کنیم . اما بعضی وقتا راه حلی برای مشکلمون پیدا نمی کنیم و برای حل مشکل به دروغ متوسل می شیم .

گاهی اوقات برای رسیدن به خواسته هامون ، وقتی نتونیم از راه درست دست پیدا کنیم به دروغ و حقه بازی متوسل می شیم تا بتونیم به اون چیزی که دلمون می خواد برسیم .

امروزه مردم به راحتی دروغ می گن بدون اینکه حتی ذره ای به زشتی این کار فکر کنند یا اینکه دروغ اونها ممکنه ضرری به دیگری بزنه  ، توی اون لحظه که دروغ می گیم فقط به خودمون فکر می کنیم  و اینکه       مشکل حل بشه  .  تو جاهای مختلف تو شرایط مختلف مردم دروغ می گن ! بعضی وقتا برای فرار از مسئولیتی که به گردن ما می افته و حاضر نیستم اونو قبول کنیم با انواع و اقسام دروغها از زیر مسئولیتش فرار می کنیم که این عدم مسئولیت پذیری ما هم خود داستانیست !

ما یا از عواقب دروغ گویی بی خبریم یا می دونیم و باز این کار رو انجام میدیم و همین طور دروغ پشت دروغه که از زبون ما جاری می شه ! آخه وقتی یه بار دروغ می گیم و حاضر نیستیم مسئولیت دروغ گوییمون رو بپذیریم مجبوریم باز هم دروغ بگیم و همینجور ادامه پیدا می کنه !

چرا دروغ می گیم ؟ چه دلایلی وجود داره  که ما مجبور به دروغ گویی می شیم یا بدون اجبار دروغ می گیم ؟  فشار اقتصادی یا عوامل فرهنگی و اجتماعی ؟ آیا کسی حق داره تحت فشار اقتصادی دروغ بگه ؟ جواب دادن به این سوال سخته ، آدم تا تو شرایطش قرار نگیره درک نمی کنه ولی با این وجود باز هم حق داریم دروغ بگیم ؟؟ 

 اگه دروغ گویی تو یه جامعه ای به شکل یه فرهنگ در بیاد ( که تو جامعه ما اومده ! ) و به یک امر عادی تبدیل بشه ( که تو جامعه ما شده ! ) و زشتی اون از بین بره ( که تو جامعه ما رفته! ) چه اتفاقی برای اون جامعه خواهد افتاد ؟ عواقب این عادت اجتماعی چه خواهد بود ؟ عادتی که برای افراد شیرین بنظر می رسه و مرتب این کار زشت رو انجام میدن .

برای کم کردن دروغ گویی بین خودمون چه باید بکنیم ؟

+ نوشته اسماعيل جامعی - در شنبه 11 خرداد1387 - ساعت 5:50 بعد از ظهر |

چه کسی حق دارد ؟ سوالی که مرتب به ذهنم می آد در هر جریان و حادثه ای ، اما واقعاً چه کسی حق دارد؟

در هر دعوایی دو طرف چنان از حق خود سخن می رانند که آه از نهاد آدم بلند می شه اما این وسط کی راست می گه و حق با کدام طرف دعوی است ؟

می گن حق گرفتنیست نه دادنی ! یعنی هر کسی باید کلی تلاش کند تا بتونه کمی از حق خودش رو بدست بیاره و خیلی وقتا هم نمی تونه ! چرا همیشه می گیم حق با ماست در حالی که نیست ؟! چرا یکبار نمی گیم فلانی حق داره و از چیزی که حق ما نیست نمی گذریم ؟! چرا برای یکبار هم که شده حق کسی را به او نمی دهیم ؟! چرا بعضی ها به راحتی حق کسی رو می خورند یه آب خنک هم روش و انگار که نه انگار اتفاقی افتاده ؟! چرا به حقوق هم احترام نمی گذاریم ؟! تو خونه ، تو کوچه ، تو خیابون ، توی صف نون ، توی بانک ، توی فروشگاه ، توی تاکسی و ... . حقوق دیگری رو توی جاهای مختلف رعایت نمی کنیم اما تا یکی همون عمل رو در قبال ما انجام می ده فریاد ما به آسمان می ره که آقا این چه کاریه چرا حق ما رو رعایت نمی کنی و از این جور حرفا ! چرا حق خوری به یه امر عادی و طبیعی تبدیل شده ؟! وکار به جایی رسیده که اگر کسی حق خوری نکنه و بخواد سالم زندگی کنه به چشم بقیه یه آدم ... به حساب میاد . البته نه اینکه همه این طور باشند ولی این موضوع داره به همه جا سرایت می کنه .

ای کاش در کنار جوال دوزی که به دیگران می زنیم یه سوزن هم به خودمون بزنیم .

+ نوشته اسماعيل جامعی - در شنبه 4 خرداد1387 - ساعت 7:13 بعد از ظهر |

امروزه تو کوچه خیابون که رد می شیم شاهد پدیده ای هستیم که جای بسی تفکر داره ، پدیده ای که اگر همینجور پیش بره ممکنه آسیبهای جبران ناپذیری به خانوده و اجتماع بزنه ، و کار به جایی برسه که دیگه نشه کاری کرد .

جابجایی شخصیت دخترانه با پسرانه و بالعکس !! متاسفانه شاهد این هستیم که دختران ما به سمت شخصیت پسرگونه و پسران ما به سمت شخصیت دختر گونه متمایل شدن ! پسرهایی رو تو کوچه و خیابون می بینیم که رفتار و حرکات دخترانه از خودشون نشون می دن و دخترهایی که از خصوصیات دخترانه خود دور شده اند .

+ نوشته اسماعيل جامعی - در شنبه 21 اردیبهشت1387 - ساعت 3:17 بعد از ظهر |

گاهی وقتا آدم بدجوری دلتنگ می شه و این دلتنگی اونقدر بهت فشار میاره که نمی دونی چیکار کنی .  دلتنگ کسی که دوست داری باشه ولی نیست ، نیست و هیچ کاری برای بودنش نمی تونی انجام بدی ، دستت به هیچ جا بند نیست فقط   می تونی بشینی و نبودنش رو ببینی ، تو چه شرایطی به سر می بری ، حوصله نداری ، دوست داری تنها باشی اما تنهایی دیوونت می کنه می ری بین بقیه اما نمی تونی تحمل کنی ، آروم و گوشه گیر می شی ، کم حرف و شایدم پرخاشگر ، همیشه تو فکری ، خاطرات گذشته رو مرور می کنی ، هر چیزی یا اتفاقی خاطره ای رو به یادت میاره ، به قول شاعر : * توی هر گوشه ی این شهر دارم از ... * ، شبها تا قبل از اینکه خوابت ببره انواع و اقسام فکرها از ذهنت می گذره بعضی وقتا تو خواب هم فکر    می کنی .

حال خوبی نداری ، کمتر کسی می تونه تو رو درک کنه حتی کسی که تجربه مشابه داشته باشه ! دوستان فقط می تونن بهت دلداری بدن ، داشتن دوستان خوب تو این شرایط واقعاً نعمته ، آدم تو این شرایط نیاز به صحبت کردن با کسی رو داره ، با هر کسی هم که نمی شه حرف زد ،داشتن دوست خوب و صمیمی یه مرحمی روی این زخم . که اونم یه کم می توه کمک کنه چون از عمق درد بی خبرن به قول شاعر : مده ای رفیق پندم که به کار در نبندم ** تو میان ما ندانی که چه می رود نهانی .

چاره ای جز تمحل نداری ، درد همیشگی که همراهته .

یکی می تونه ماجرا رو فراموش کنه یکی نه .

یکی می خواد فراموش کنه اما نمی تونه ، یکی هم نمی خواد فراموش کنه حس و حالشو دوست داره        نمی خواد خاطرهاش فراموش بشه ، حال و هواشو دوست داره .

روزگاریست که دل چهره مقصود ندید **  ساقیا آن قدح آینه کردار بیار

 

+ نوشته اسماعيل جامعی - در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 - ساعت 5:25 بعد از ظهر |

 

جایی شنیدم سکوت کار آدمای بزرگه و سکوت آدمای کوچیک ، از آنها آدمی کینه توز و خطرناک میسازه !

 

+ نوشته اسماعيل جامعی - در سه شنبه 27 فروردین1387 - ساعت 6:47 بعد از ظهر |

 

تنهایی !!!!

دل گرفته شدن !!!!

خسته شدن از همه چیز !!!!

حوصله خودتم نداشتن !!!!

غم !!!!

سکوت !!!!

...

یار کجاست ؟؟؟؟

؟؟؟

+ نوشته اسماعيل جامعی - در سه شنبه 27 فروردین1387 - ساعت 6:36 بعد از ظهر |