تبليغاتX
بيان ساده
 

جایی شنیدم سکوت کار آدمای بزرگه و سکوت آدمای کوچیک ، از آنها آدمی کینه توز و خطرناک میسازه !

 

+ نوشته اسماعيل جامعی - در سه شنبه 27 فروردین1387 - ساعت 6:47 بعد از ظهر |

 

تنهایی !!!!

دل گرفته شدن !!!!

خسته شدن از همه چیز !!!!

حوصله خودتم نداشتن !!!!

غم !!!!

سکوت !!!!

...

یار کجاست ؟؟؟؟

؟؟؟

+ نوشته اسماعيل جامعی - در سه شنبه 27 فروردین1387 - ساعت 6:36 بعد از ظهر |

گاهی وقتا یه چیزایی تو زندگی می بینی که ناخودآگاه به فکر فرو میری . دیشب از ساعت ۹ شب تا ۳ صبح شاهد حالت احتزار بودم ، شاهد جدا شدن جون از بدن ، و شاهد نگاههای متفاوت بقیه .

در حین ناراحتی به این فکر بودم که افراد حاضر در جمع و بقیه کسانی که اون رو می شناسن الآن در حه فکری هستن و چه حالی دارن ؟ چند نفر ناراحتن ، چند نفر بی تفاوت و ممکنه چند نفر خوشحال باشن ؟

تعداد فوق بر می گرده به اینکه ما تو زندگیمون چطور زندگی کردیم ، خوب بودیم یا بد ؟ دیگران هم تو زندگی ما اهمیت داشتن یا نه ؟ به کسی کمک کردیم یاچوب لای چرخ دیگران می گذاریم ؟ طوری بودیم که بهمون بگن « ما را به خیر تو امیدی نیست ، شر مرسان » یا نه ؟ یا اینکه ...

سعی کنیم طوری زندگی کنیم که ...

+ نوشته اسماعيل جامعی - در دوشنبه 26 فروردین1387 - ساعت 12:59 بعد از ظهر |

از کوچه های محل که می گذشتم تا به خونه برسم یکی از معلمان سابق مدرسه راهنمایی که تو محلمونه رو دیدم ، معلمی که اکثر بچه های محل شاگردش بودن ( البته من نبودم چون یه مدرسه دیگه می رفتم ) معلم زبان بود از بچه محلها داستانهای زیادی دربارش می شنیدم تقریباً می شه گفت همه ازش زیاد خاطره دارن ، تلخ و شیرین، اما اون معلم که بچه ها گه گاهی هم ازش می ترسیدن حالا تو چه وضعیتی بسر می برد رنجور و ناتوان ، مریض احوال ، بسختی جلوی درب حیاط خونش نشسته بود و نظاره گر تردد همسایه ها بود انسان خوش سخنی که الان به سختی می تونست حرف بزنه یا تکون بخوره ، رد که می شدم بهش نگاه کردم همون لحظه اونم نگاهی به من انداخت ، حال عجیبی پیدا کردم نتونستم زیاد بهش نگاه کنم نگاهمو دزدیدم و به راهم ادامه دادم اما همچنان تو فکر بودم که آدم در طول زمان از کجا به کجا می رسه ! جایی که حتی فکرش رو هم نمی کنه . زمانی دور برش شلوغ بود اما حالا تنها گوشه ای نشسته .

چه خوب می شد ما اطرافیان رو فراموش نکنیم ، فشارهای زندگی زیاده ، گرفتاری هست ولی کاش یادمون نمی رفت که هستن کسانی که منتظرن ماازشون یادی کنیم .یه بار اینکارو انجام بدیم می بینیم چقدر خوشحال می شن . گاهی وقتا یادمون می ره و وقتی متوجه می شیم که کار از کار گذشته .

+ نوشته اسماعيل جامعی - در شنبه 24 فروردین1387 - ساعت 12:25 بعد از ظهر |

من غزل حافظ رو خیلی دوست دارم برای همین تصمیم گرفتم یه غزل از حافظ رو بذارم .

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست            وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست

هنگام  وداع تو ز بس گریه که کردم             دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست

می رفت خیال تو زچشم من و می گفت     هیهات از گوشه که معمور نماندست

وصل تو اجل را زسرم دور همی داشت          از دولت هجر تو کنون دور نماندست

نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید         دور از رخت این خسته رنجور نماندست

صبر است مرا چاره هجران تو لیکن           چون صبر توان کرد که مقدور نماندست

در هجر تو گر چشم مرا آب روان است         گو خون جگر ریز که معذور نماندست

                            حافظ زغم از گریه نپرداخت به خنده

                             ماتم زده را داعیه سور نماندست 

+ نوشته اسماعيل جامعی - در پنجشنبه 22 فروردین1387 - ساعت 6:30 بعد از ظهر

       این قافله عمر عجب می گذرد 

     دریاب دمی که با طرب می گذرد

                           ساقی غم فردای حریفان چه خوری

                           پیش آر پیاله را که شب می گذرد

 

+ نوشته اسماعيل جامعی - در پنجشنبه 22 فروردین1387 - ساعت 5:46 بعد از ظهر

امروز صبح که راهی محل کارم بودم باز صحنه تاسف بار تجمع کارگران اخراجی شرکت صنايع دريايی ايران ( صدرا ) ی بوشهر رو ديدم که جلوی استانداری ايستاده بودند و با نصب پلاکارتهايی از رييس جمهور که شعار حمايت از کارگران را داده بود و مقامات استان خواستار بازگشت به محل کار خود بودند . متاسفانه اين چندمين بار که شرکت صدرای بوشهر اقدام به اخراج دسته جمعی تعداد زيادی از کارگران خود کرده است و هر بار بدون اينکه کسی به اين شرکت بگويد بالای چشمت ابروست . چرا اين شرکت و شرکتهای مشابه و ديگر شرکتهای بزرگ ( که البته اين رويه را دارند ) بايد به يکباره کاگران خود را اخراج کند ؟ مشکل از کجاست ؟ از صاحبان شرکتها ؟ از قابل گريز بودن قوانين کار ؟ يا عدم توجه و دقت مسئولين ؟ چرا بايد کارگرانی که اکثراً دارای همسر و فرزند هستند در ابتدای سال از کار اخراج شوند ؟ آيا اين شرکت کم درآمد است ، شرکتی که اکثر قراردادهايش ، قراردادهای بزرگ و خوب خارجی است . ( مثل سفارش کشتی از آلمان ) آيا بهانه تمام شدن يک سفارش دليلی برای اخراج کارگران است ، آيا شرکتی به اين بزرگی آنقدر بين سفارشهايش فاصله است که مجبور می شود کارگرانش را اخراج کند ؟ يا شايد از لحاظ اقتصادی در شرايط بدی به سر می برد ؟ آيا اين حق کارگرانی است که در شرايط سخت کار در اين شرکت- در هوای گرم تابستان بوشهر با رطوبت ( شرجی ) بالا و در زمستان با ساعت کاری بالا و با دستمزدی نه در حد زحمتی که می کشند- کار می کنند ؟ چه کسی بايد حامی حقوق اين قشر از جامعه باشد ؟ آيا قانون از حقوق اين کارگران و ديگر کارگرانی که بدينگونه ار کار خود اخراج می شوند حمايت می کند ؟ آيا قانون با شرکتهايی که بدينگونه عمل می کنند برخورد می کند ؟ يا شايد مشکل از قوانين کار و جامع نبودن آن باشد يا وجود قوانينی که بدليل ناقص بودن جای گزير از آنها وجود دارد . متاسفانه ما در دفعات قبل شاهد برخورد قانون با اين شرکت نبوده ايم يا لااقل ما نشنيده ايم .

 حال اين کارگران اين عيدی تلخ را در ابتدای سال دريافت کرده اند چه بايد بکنند ؟ اميدوارم مسئولين فکری به حال اين کارگران و در کل فکری به حال اين گونه مسائل بکنند .

+ نوشته اسماعيل جامعی - در یکشنبه 18 فروردین1387 - ساعت 4:13 بعد از ظهر |

سلام ؛

من وبلاگ نويسی رو شروع کردم ، نمی دونم چرا ، ولی دوست داشتم يه وبلاگ داشته باشم .

حالا شروع کردم ، اميدوارم بتونم وبلاگ خوبی داشته باشم . تو اين وبلاگ ممکنه در مورد مطالب مختلفی نوشته بشه ،اميدوارم بتونم نظر خوانندگان رو جلب کنم .

از ديدن نظرهای مختلف خوشحال می شم فکر کنم يه چيزايی ياد بگيرم .

+ نوشته اسماعيل جامعی - در شنبه 17 فروردین1387 - ساعت 2:19 بعد از ظهر |