تبليغاتX
بيان ساده

وقتی سن و سال کمی داریم و اوضاع و احوال دور و بر را زیاد درک نمی کنیم ، با تصوراتمان زندگی           می کنیم و دنیا را آن جوری که دوست داریم برای خودمان تصور می کنیم ؛ دنیای قشنگی می سازیم و با آن خوشیم .

کم کم که سن و در پی آن کیفیت درک از زندگی و اوضاع و احوال بالاتر می ره ، کم و بیش به تحلیل وضعیت موجود می پردازیم و در مورد خیلی از حالات به نقد می نشینیم که چرا چنین است و چنان ؟! وضعیت موجود را با تصورات زیبای قبلی خود می سنجیم ؛ اینجا زمان شروع ادعاهاست : من در  این شرایط چنین می کنم و زیر بار شرایط نمی روم حتی اگر به ضرر من باشد ، چرا مردم در این شرایط این کار را انجام می دن که اگر من قرار بگیرم فلان طور رفتار می کنم. ( ادعایی که باید منتظر عملی شدنش نشست! )

تمام این تحلیلها و ادعاها شخصیت یک نفر را برای اطرافیانش شکل می ده و چهره خاصی برای او           می سازه. در این حال خانواده ، دوستان و اطرافیان دید و نظری متناسب با گفتار ، راجع به او  پیدا می کنند ، در این زمان هنوز کارزار عمل فرا نرسیده .

تمامی اینها در حالتی است که ادعای درک وجود داره و چنان بر ادعای خود پافشاری می کنه که تبدیل به آیه مقدسش می شه و همیشه داد سخن داره . در این حال برای هر یک از اطرافیان ، خانواده ، دوستان و غیره نسبت به شخصیت بوجود اومده حقوق و توقعاتی بوجود می آد .

اما اینجا یک نکته وجود داره ، اینکه بیشتر این تحلیلها و ادعاها در مورد اوضاع و احوال بدون قرار گرفتن او در آن شرایط صورت می گیره و از نزدیک تجربه  نشده .

با وارد شدن به مراحل جدید زندگی ، شخص در شرایط کسانی که رفتارشان مورد نقد وی بوده قرار میگیره ؛ در پی آن و با عکس العمل به شرایط جدید زندگی ، چهره جدیدی از شخص به نمایش در می آید که تعجب خیلی از نزدیکان را بر می انگیزه !!

در شرایط جدید چه کسی حق دارد ؟!

کسی که بدون لمس شرایط ، ادعایی مطرح کرده و توقعاتی بوجود آورده یا نزدیکانی که طرفشان امروز کسی دیگرگون است ؟!

اگر عقاید، نظرات و اعمال هر کسی به بهانه تغییر شرایط عوض بشه و همه رشته های پیوند را یکباره پنبه کنه به چه کسی میتوان اعتماد کرد؟!

آیا برای کنار آمدن با شرایط جدید راهی جز این میمونه که سوتفاهم برملا شده را نتیجه شناخت نامتناسب از همنشین متغیر  بدونیم ؟!

آدمها برای هم سرمایه هستند و از دست دادن سرمایه برای هر کسی ناراحت کننده است .

چه باید کرد ؟

+ نوشته اسماعيل جامعی - در پنجشنبه 31 مرداد1387 - ساعت 2:20 بعد از ظهر |

چندی پیش یه SMS از یکی از دوستان رسید که این جمله رو برام فرستاده بود :

« انسان عزیزانش رو فراموش نمی کنه بلکه تنها به ندیدشون عادن می کنه »

 و چون مدتی بود از هم بی خبر بودیم این جمله رو هم بهش اضافه کرده بود :

« تقدیم به آنکه عادت به ندیدنش مثل فراموش کردنش غیر ممکنه »

البته این قسمت دومش بیشتر به درد عشاق می خوره .

به این فکر می کردم که آیا آدما به ندیدن عزیزانشون عادت می کنن یا واقعاً فراموش می کنن ، آیا      می شه آدم کسی رو که براش عزیزه فراموش کنه و اگه این اتفاق می افته چه شرایطی و عواملی باعث می شه ؟ اگه دلیلی هم باشه آیا قابل قبول هست که عزیزی فراموش بشه ؟ آخه کسی که عزیزه بدلیلی عزیز شده ، چقدر باید فاصله بیفته تا یه نفر فراموش بشه . البته آدما متفاوت هستن و هر برای هر نفر ممکنه حالت خاصی پیش بیاد .

کسی که این وسط به ندیدنش عادت شده یا فراموش شده چه احساسی بهش دست می ده ، باید حس دردآوری باشه ، تا چند وقت پیش سراغش رو می گرفته ازش خبر می گرفته حالشو می پرسیده در ارتباط بودن ، کلی وجوه مشترک این وسط به وجود اومده ، بخشی از تاریخ زندگی کسی بوده و براش بودن و اگه رابطه احساسی بوده که دیگه بدتر .

دردآورتر از فراموش شدن اینه که شخص از یاد رفته طرف مقابل رو از یاد نبرده باشه و به ندیدنش هم عادت نکرده باشه و بخواد که اونو ببینه و در ارتباط باشه مثل گذشته اما وقتی نتونه ببینه ، حرف بزنه ، ارتباط داشته باشه احساس خلا می کنه که شدت اون بسته به میزان ارتباط قبلی داره .

حالا اگه قبلا روابط احساسی شدید و عاشقانه وجود داشته و الان به این وضع در اومده باشه ... ترجیه     می دم در موردش حرفی نزنم چون این روابط خیلی خاص هستن و نمی شه در موردشون کلی صحبت کرد ، فقط یه چیز رو از قول شاعر می گم  :

    « دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد »

البته اینها نظر من بود و هر کسی نظر خاص خودشو داره و امیدوارم این اتفاق برای هیچ کس نیفته .

+ نوشته اسماعيل جامعی - در شنبه 5 مرداد1387 - ساعت 5:35 بعد از ظهر |